خانه / تابستانه / داستان ضرب المثلهای شیرین فارسی

داستان ضرب المثلهای شیرین فارسی

در این بخش با پیشینه و داستان ضرب المثلهای شیرین فارسی آشنا میشوید، در اینجا فهرستی از چهار کتاب موجود است که از هر کتاب ۱۰ قسمت آن رایگان است و برای خواندن کل کتاب میتوانید از طریق لینک قرار داده شده کل کتاب را تهیه بفرمایید.

کتاب اول

 

۱ ماست مالی کردن
۲ هر چه که به خار آید روزگاری به کار آید
۳ هر که بامش بیش برفش بیشتر
۴ فیلش یاد هندوستان کرده
۵ شتر دیدی ندیدی
۶ کجا خوش است جایی که دل خوش است
۷ پی نخود سیاه فرستادن
۸ ایراد بنی اسرائیلی
۹ ببینم چند مرده حلاجی
۱۰ حرف مفت زدن
۱۱ باد آورده راه باد می برد
۱۲ دست و پای کسی را در پوست گردو گذاشتن
۱۳ دود چراغ خورده
۱۴ دست به آسمان برداشتن
۱۵ دست از کاری شستن
۱۶ مثل کبک سرش را زیر برف کرده
۱۷ دو قورت و نیمش باقیه
۱۸ حمام زنانه شد
۱۹ گرگ باران دیده
۲۰ چوب توی آستین کردن
۲۱ شمشیر از رو بستن
۲۲ سروگوش آب دادن
۲۳ قمپز در کردن
۲۴ چاه مکن بهر کسی اول خودت بعدا کسی
۲۵ جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود؟

 

کتاب دوم

 

۱ حساب به دینار بخشش به خروار
۲ با همه بله با ما هم بله
۳ جیک و بوکشان درست است
۴ کلاهش پس معرکه است
۵ چیزی در چنته ندارد
۶ از دماغ فیل افتادن
۷ گربه را دم حجله کشتن
۸ گربه دستش به گوشت نمی رسه میگه بو میده
۹ کفگیر به ته دیگ خوردن
۱۰ مرغش یک پا دارد
۱۱ هیزم تر به کسی فروختن
۱۲ ریگ به کفش داشتن
۱۳ آب زیر کاه بودن
۱۴ چشم روشنی
۱۵ صبر ایوب داشتن
۱۶ از تو حرکت از خدا برکت
۱۷ در دروازه را میتوان بست اما دهان مردم را نمیتوان بست
۱۸ شاه میبخشه شیخ علی خان نمیبخشه
۱۹ هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی
۲۰ رطب خورده منع رطب نمیکند
۲۱ سبیل چرب کردن
۲۲ لنگه کفش هم در بیابان غنیمت است
۲۳ آب که سر بالا رفت قورباغه ابو عطا میخواند
۲۴ مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان
۲۵ نازم این سر را که تا به حال نشکسته

 

کتاب سوم

 

۱ قوز بالا قوز شده
۲ یک کلاغ چهل کلاغ کردن
۳ روغن ریخته را نذر امام زاده کرده
۴ آب از سرچشمه گل آلود است
۵ سگ در خانه اش تازی میشود
۶ اگر برای من آب نداشته باشد برای تو که نان دارد
۷ به خاک سیاه نشاندن
۸ از کوره در رفت
۹ پته اش روی آب افتاد
۱۰ اشک تمساح ریختن
۱۱ آب پاکی روی دست ریختن
۱۲ آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
۱۳ زخم زبان زدن بدتر از زخم شمشیر است
۱۴ خر بیار باقلا بار کن
۱۵ آش نخورده و دهان سوخته
۱۶ اگر قاطر کسی را رم ندهی کسی با تو کاری ندارد
۱۷ نرود میخ آهنین در سنگ
۱۸ زیرآب کسی را زدن
۱۹ کوه به کوه نمیرسد اما آدم به آدم میرسد
۲۰ نه شیر شتر نه دیدار عرب
۲۱ پا را اندازه گلیم خود دراز کردن
۲۲ سگ زرد برادر شغال است
۲۳ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است
۲۴ اکبر ندهد ، خدای اکبر بدهد
۲۵ هم خدا را میخواهد هم خرما را 

 

کتاب چهارم

 

۱ تو هم قاصد هنگام شده ای
۲ نه سر پیازی نه ته پیاز
۳ فکر نان باش که خربزه آب است
۴ آش شله قلمکار است
۵ گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مس گری
۶ روی طنابش ارزن پهن کرده است
۷ آنچه تو از رو میخوانی من از برم
۸ به رگ غیرتش بر خورد
۹ امر به خودش هم مشتبه شده است
۱۰ گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
۱۱ دست بالای دست بسیار است
۱۲ پنبه دزد دست به ریشش میکشد
۱۳ جوینده یابنده است
۱۴ درختی را که در غیر فصل بار بدهد باید از ریشه درآورد
۱۵ کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
۱۶ شتر را خواستند نعل کنند،قورباغه هم پایش را بالا آورد
۱۷ بار الاغ را که بردارند پالانش را هم به مقصد نمیرساند
۱۸ آب از آسیاب افتادن
۱۹ بار کج به منزل نمیرسد
۲۰ نیش عقرب نه از ره کین است،اقتضای طبیعتش این است
۲۱ خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو
۲۲ توبه گرگ مرگ است
۲۳ آشی برایت بپزم که یک وجب روغن رویش باشد
۲۴ چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی
۲۵ خود کرده را تدبیر نیست

 

حتما ببینید

داستان ضرب المثل: گربه را دم حجله کشتن

error: Content is protected !!